بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
349
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
خون ( خوار باشد و قرار از دل و ديدهء « 1 » ) من پريشان فكرت سراسيمه خاطر دور و نفور گشت ، و اگر نه بيگناهى من شفيع مشفع بودى و فضل ايزدى و حصن « 2 » حصين نزديك بود - دور از سعادت - خطايى ظاهر صادر شدى و خطابى در وجود آمدى كه هماى همت خلق در قضاى « 3 » تدارك آن پرواز نتوانستى كرد و نقاش چابكدست انديشه در هوس خانهء ضمير نيرنك « 4 » تلافى آن نتوانستى زد ، الحمد لله الذى نجانا من القوم الظالمين . و آخر آن بيم و هول كه هم شكم عذاب اليم بود پس پشت كرده شد ، ( و در ديوان بست « 5 » ) شادياخ روى به چهار ديوار شكيبايى آورده آمد ، و نزديك هفتهء مدت مقام در آن منزل خشن امتداد پذيرفت ، و دعاى ما به حضرت كه ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها تواتر گرفت ، و حالى چون اميد فرجى و وجه مخرجى نبود سواء علينا اجزعنا ام صبرنا مالنا من محيص خوشخوش با محنت و ناكامى الفى حاصل شد ، و با رنج و غم سازگارى پيدا آمد ، مثل المصافاة بين الماء و الراح ، با خود « 6 » گفته شد ( مصراع ) گر « 7 » زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز ، چون هرچه سرنبشت است بر وى آمدنى است جز سر ببخت باز نهادن روى ندارد ، آخر اين كار را سرى ( بايد روى « 8 » ) ، بدامن خرد تمسك نماى ، و شكيبايى را شعار ساز ، و ثبات مردانه را كار بند ، و صبر عاقلانه را پيش گير ، و جزع عاجزانه را در توقف نه ، و فزع نامفيد از دل دور كن ، و اصبر حتى يحكم الله ، كه فزع بيهوده دافع تنگدلى نگردد و برهان تنكدلى « 9 » باشد ، و جزع « 10 » نامعلوم ( موجب
--> ( 1 ) ظ ، خواه باشد قرار و خواب از دل و ديدهء . ( 2 ) ظ ، حصن . ( 3 ) ظ ، در فضاى . ( 4 ) ظ ، بيرنك . ( 5 ) ظ ، و در ديوار بست . ( 6 ) ظ ، و با خود . ( 7 ) ظ ، زائد است . ( 8 ) كذا و محتمل است آيد روى ( يا ) باشد ( يا ) آيد ( يا ) كلمهء نظير اينها باشد . ( 9 ) ش ، بر وزن سبكدلى . ( 10 ) ظ ، و جزع بر .